Home / اخبار روز ما / فریدونِ پُر فروغ، حیف از صدای یار دبستانی

فریدونِ پُر فروغ، حیف از صدای یار دبستانی

 شاید اگر تورج شعبانخانی به خسرو هریتاش پیشنهادش نمی‌داد، امروز موسیقی ایران «فریدون» نداشت، شاید اگر در جوانی دل به دختر زیبارویی نمی‌باخت و ازدواج معشوقه‌اش، قلبش را آتش نمی‌زد، امروز فریدون فروغی، فریدونی نبود با سوز صدایی که غم را موج موج از گوش مخاطب به وجودش جاری می‌کند.

چه کسی مانند او می‌توانست بخواند «دلم از خیلی روزا با کسی نیست»، چه کسی مثل «فریدون» می‌توانست فریاد بزند «دیگه این قوزک پام یاری رفتن نداره» و چه کسی چون فروغی می‌توانست آواز کند «غم تنهایی اسیرت می‌کنه، تا بخوای بجنبی پیرت می‌کنه.» حتی اگر نزدیک به دو دهه اسیر سکوت شود، نامش فراموش نشدنی است، دوستدارانش از یاد نبردند خواننده‌ای را که با سیل هنرمندان مهاجر همراه نشد و ماند، حتی به قیمت خاموشی. او که صدای سوزناک و سبک منحصر به فردش، آثار ماندگاری را در حافظه‌شان ثبت کرد.

 

فریدون، زندگی سختی را پشت سر گذاشت و هزینه‌های زیادی را برای ادامه مسیر خود پرداخت. هزینه‌هایی که شاید کمتر کسی حاضر به پرداخت آن بود زیرا او به راحتی می‌توانست با تغییر رویه، شرایط مناسبی را برای خود را فراهم کند.

فریدون فروغی در ابتدا به عنوان خواننده سبک پاپ و راک در موسیقی ایرانی مطرح شد؛ اویی که روزی تصور نمی‌کرد قطعه‌ای به زبان فارسی بخواند. دهه شصت و هفتاد میلادی بود، دوران ظهور و فراگیری موسیقی راک انگلیسی. عاشق «ری چارلز» بود، گیتار در دست می‌گرفت، «ری چارلز» می‌زد و می‌خواند اما «آدمک» زندگی موسیقایی او را متحول کرد.

 

موسیقی و صدای حزن‌انگیز او نیز منحصربه‌فرد بود. اگر به تاریخ نگاه کنید فرهاد و فریدون جزو اولین کسانی بودند که شروع به اجرای قطعات انگلیسی با گیتار کردند اما کم کم راه خود را جدا و با استفاده از آموخته‌های خود از موسیقی غرب و تلفیق آن با ترانه و موسیقی ایرانی، کارهای ماندگاری را خلق کردند.

 

نام فریدون فروغی در کنار فرهاد مهراد به عنوان خوانندگان موسیقی اعتراضی ایران حک شده، فریدونی که غمگنانه زیست، غمگنانه آواز خواند و غمگنانه چشم از جهان فرو بست.

ما نمی‌توانیم از این مسئله به سادگی بگذریم که فریدون همانند بسیاری از خوانندگان هم‌دوره خود عمل نکرد و سعی کرد چیزی را بخواند که به آن اعتقاد دارد. به همین دلیل نسل امروز با وجود گذشت سال‌ها همچنان به آثار او عشق می‌ورزد. امروز هم اگر ما هستیم و حرکاتی می‌کنیم بدان علت است که خود را وام‌دار فریدون‌ها می‌دانیم.

 

 همان گونه که آنها ماندند و خواندند، ما هم همان راه را ادامه خواهیم داد. شاید بتوانیم صدای نسل خودمان باشیم، حتی به اندازه ذره‌ای از آن چه فریدون‌ها برای نسل خودشان بودند.

 

او را در روستای قورقورک بوئین زهرا قزوین در کنار برکه‌ای کوچک به خاک سپردند، جایی که سال‌ها پیش برایش خوانده بود «قریه من رویای من بود، اون چشمه خوب دنیای من بود». فریدون فروغی اگر امروز زنده بود، شصت‌وهفتمین سالروز تولدش را جشن می‌گرفت. او را از یاد نمی‌بریم، نه به خاطر «یار دبستانی»، «زندون دل» و ده‌ها کار ماندگار دیگر، چون او فریدون فروغی بود..حیف، حیف و حیف!

 

مهدی فیضی‌صفت 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

WordPress spam blocked by CleanTalk.